مسئله‌ی «تنهایی»، اضطراب و تنها بودن

به نقل از پرتال خبر در سبک زندگی : 

هفته نامه صدا – مهرداد ناظری: «تنهایی» و مسئله تنهایی از مشکلات جامعه مدرن جهانی است؛ در جامعه سنتی و در میان خانواده های گسترده مفهوم تنهایی به صورتی که در جامعه مدرن آن را تجربه می کنیم، وجود نداشت. در جامعه سنتی خانواده ها به صورت گسترده با حضور چندین نسل اداره می شد؛ این ها در یک محیط فیزیکی حضور داشتند، در اینجا تنهایی و عزلت مفهومی ندارد. ازدواج درون خانوادگی است و محل کار اگر زمین کشاورزی ا ست این محل، خود جایی است که در آن تنها بودن معنا ندارد.

جامعه کشاورزی با هم بودن و کار جمعی را با خود دارد. اما در جامعه مدرن، نظام خانواده تغییر شکل داده است و مناسبات آن خانواده هم تغییر کرده است. خانواده هسته ای بیشتر با مفهوم تنهایی انیس است. جامعه مدرن همزاد تنهایی است.

 

 مسئله‌ی «تنهایی»، اضطراب و تنها بودن

در جوامع مدرن با مفهومی به نام «اضطراب» رو به رو هستیم. اضطراب از رهاشدگی، اضطراب تنها ماندن بشر قرن 21 است. انسان دنیای مدرن همه با هم زندگی می کنند و تنها هستند. تعداد جمعی که امروز یک نفر با آن مواجهه دارد با هیچ دوره ای قابل مقایسه نیست اما این به معنای این نیست که این انسان تنها نیست. دغدغه انسان امروز تنهایی در جمع است و این بر اراده او تاثیرگذار است.

مثلا مترو را ببینید؛ مسیر حرکت مسافران را از بالا بررسی کنید. آدم ها با سرعت وارد تونل ها می شوند، به ایستگاه ها می رسند، سوار واگن ها می شوند و در کنار هم مثل قوطی کنسرو قرار می گیرند و وقتی به مقصد می رسند از در خارج می شوند و به سرعت به مقصد خود می روند. فردی را در این مسیر در نظر بگیرید، این فرد با اینکه در میان جمع است هیچ همگرایی با افراد دیگر حس نمی کند. او با همه آدم هاست، اما با هیچ کس نیست. او به شدت تنهاست. حتی حرف زدن سبب نمی شود احساس تنها بودن نداشته باشد. آدم ها مثل توده های بیش شکلی هستند که هویت آنها برای فرد مهم نیست. حرف زدن با آنها از روی عادت است نه اشتیاق.

در قرن 21 آدم ها در عین این که بیشترین تجربه با هم بودن دارند بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی می کنند. این احساس رنج عظیمی را به بشر تحمیل می کند. ما چکار می توانیم برای انسان امروز کنیم تا کمتر دغدغه و اضطراب تنهایی داشته باشد. افسردگی، مشکل شایع امروز جامعه، ریشه در تنها بودن دارد و انسان ها اضطراب تنها ماندن و جدا شدن و رهاشدگی دارند.

در قرن 21 عشق های مدل وابسته را تجربه می کنیم تا عشق های متکی بر آزادگی انسان ها؛ این عشق نوعی عشق بیمارگونه است؛ چون انسان ها از ترس تنها ماندن و رهاشدگی عاشق افراد دیگری می شوند. انسان قرن 21 به گونه ای است که گویی ناف او را نبریده اند؛ او وابسته به مادر قدرتمند و بااراده است؛ او در تنهایی مجال رشد ندارد و مضمحل می شود. به خاطر همین است این افراد احساسات خود را نمی توانند مدیریت کنند و مدام ترس تنهایی بر همه احساسات آنها سایه می اندازد. نتیجه این ترس در نهایت نوعی رفتارهای بیمارگونه است و جامعه در انتظار عوارض تنهایی انسان ها در قرن 21 است.

تنهایی انواع متعددی دارد که در رابطه با این پدیده از شش منظر بحث شده است. 1- روانشناختی 2- جامعه شناختی 3- الهیاتی 4- فلسفی 5- عرفانی 6- روان درمانگری (به معنای آنکه تنهایی نوعی بیماری تلقی شود و راهی پیدا کنیم برای رفع این احساس یا عاطفه.) دو مدل تنهایی از هم تفکیک می شود: تنها و تنهایی؛ تنها یا alone و تنهایی یا loneliness با هم متفاوتند. تنهایی در جایی است که فرد دچار اضطراب می شود و این نوعی آسیب است. در اینجا فردیت فرد تحت تاثیر نبودن ها قرار می گیرد. در اینجا فردیت فرد تحت تاثیر نبودن ها قرار می گیرد. این تنهایی مضر است و باید برای آن راه حلی پیدا کرد.

مدل دیگر تنها بودن است؛ این تنها بودن از جنس خلاقیت و شکوفایی است. این تنها بودن، خود بودن و مستقل شدن است. بچه ای که راه می رود به پدر و مادر نیاز ندارد.

این تنها بودن از جنس خلاق بودن و شکوفایی استعدادهاست. اینکه بگذارید فردیت انسان رشد یابد، از جنس خلاقیت است. اگر تنهاها رشد خودشکوفا شوند جامعه خلاق تر می شود. در این جامعه فردیت انسان ها رشد یافته است. اما در جوامعی که جلوی فردیت آدم ها گرفته می شود تنهایی جای تنها بودن را می گیرد و فردیت فرد از بین می رود. در اینجا خلاقیت رخت بر می بندد و انسان خودشکوفا به انسان بیمار بدل می شود. تنهایی بیشتر محصول جوامع استبدادزده است نه جامعه ای که به فردیت فرد اهمیت می دهد.

به اشتراک بگذارید:


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *